حكيم ابوالقاسم فردوسى

271

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

شد . پس درويشان را چيزهاى بسيار بخشيدند و بدكيشان را نفرين بكردند . كاووس شاه نيز از تخت فرود آمد و آن كلاه كيانى را از سر برداشت . پس بيآمد و در پيشگاه يزدان پاك ، نيايش‌كنان بر خاك تيره بغلتيد . آنگاه از آنجا بار ديگر برفت و بر تخت بنشست . گيو نيز پيوسته آنچه را كه ديده بود ، به پيش او بگفت . كاووس هم مِى بيآورد و رامشگران را فرا خواند و سران جنگجوى ايران را به نزد خود بخواند و سراسر آن شب را بگفت و پاسخ بشنيد . سرانجام چون شب تيره شد ، يارانش با دلى شاد و خرّم و شماله‌اى در دست از پيش او به ايوان خويش برفتند . چون روز فرا رسيد ، بانگ تبيره از درگاه شاه برآمد و پهلوانان به آن بارگاه برفتند . كاووس شاه ، گيو را به پيش خود خواند و بر آن تخت شاهى نامور بنشاند . آنگاه بفرمود تا آن خواسته‌ها و آن سرافرازان نامور پهلوان و آن زنان پوشيده روى بىگناه و ستمديده و نيز جهن و گرسيوز تيره انديشه - همو كه پاى سياوش را از جاى ببرد - را به پيش او بيآورد . چون كاووس آن گرسيوز بدكنش را بديد ، او را كه سزاوار نفرين بود ، نفرين بكرد . جهن را نيز كه پايش را در بند آورده بودند ، به پيش تخت بلند كاووس بردند . كاووس با ديدگانى پر اشك به آن دختران افراسياب شاه نگاه كرد . پس ايشان را در پسِ پردهء شاه جاى بداد و در پيش آنها كارگزار و كنيز برپاى كرد . آن بنديان و گروگانها را نيز هر يك جداگانه بيآراست . و بدين سان برخى از ايشان را نگهبانى گمارد و برخى را بند برنهاد و اين چنين آنها را از پيش آن شاه بلند ببردند . آنگاه همهء آن خواسته‌ها را از دينار و گوهرهاى نابسوده و هرچه كه بود ، به ايرانيان بداد تا بر [ كى خسرو ] آن شهريار زمين آفرين بخوانند . سپس بردگان را به مهتران سپرد و هيچيك از بزرگان و خُردان ايشان را به ايوان خويش نبرد . براى جهن نيز جايگاهى با خوراك و كنيز و راهنما بيآراستند . در آن دژ ، چاه تاريكى بسان يك دخمه بود كه آن جايگاه بهرهء گرسيوز شد . آرى ، كردار چرخ آسمان چنين است . خنك آن كسى كه بود پادشا * كفى راد دارد دلى پارسا